<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ماني</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com</link>
<description>من سردم است و از تمام گوشواره های صدف بیزارم ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 06 Feb 2011 00:41:12 +0800</lastBuildDate>
<item>
<title>شعری از رسول یونان</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/108</link>
<description>این دهکده بیهوده زیباست آسیاب ها بیهوده می چرخند شعر دست مرا گرفته به دور دست ها می برد بیچاره پدر بیچاره مادر بیچاره لیلا من دیگر باز نمی گردم</description>
<pubDate>Sun, 06 Feb 2011 00:41:12 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/108</guid>
</item>
<item>
<title>گمشده</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/107</link>
<description>بسمه تعالی گمشده صاحب عکس فوق در سن هجده سالگی با یک مشت اوهام و خیالات و آرزوهای بزرگ به خیابانهای شهر شما پرتاب شده و تا کنون بازنگشته است. از کسانی که از نامبرده اطلاعی دارند خواهشمندیم با یک شماره تلفنی تماس گرفته و خانواده ای را از نگرانی در آورند.</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 09:20:47 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/107</guid>
</item>
<item>
<title>شعری از سر دلتنگی</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/106</link>
<description>It was a few years ago, we were driving along Wali-Asr street and it was raining, in a cold night of winter, inside it was warm and we were laughing all together. Tonight I was driving on street under rain again but with all of you away, Oh dear! I missed you all crazily and I&apos;m scared of finding myself back in Tehran again! هر کی حال داشت، ترجمه اش کنه لطفا</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 17:58:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/106</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/105</link>
<description>همه چیز یه دفعه اتفاق می افته. یه روز صبح از خواب بیدار می شید و احساس می کنید که حالتون هیچ خوب نیست. یه مزه تلخ تو دهنتونه و سرتون درد می کنه. اول فکر می کنید که شاید به خاطر می گساری دیشبه و غذایی که خوردید. اندوه قلبتون رو پر کرده و خلاصه کلی حالتون گرفته است. می رید دستشویی که آبی به سر و صورتتون بزنید که یه دفعه تو آیینه قیافه ای رو می بینید که اصلا نمی شناسید با موهای ژولیده و ریش نتراشیده و چشمهای پف کرده بهتون زل زده.</description>
<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 11:35:32 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/105</guid>
</item>
<item>
<title>همینجوری</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/104</link>
<description>خانمها، آقایان قطار به ایستگاه آخر رسیده است و ایستگاه دیگری بعد از این وجود ندارد. لطفا از قطار پیاده شوید ورنه تا ابد سرگردان خواهید ماند</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 13:52:06 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/104</guid>
</item>
<item>
<title>گراندولا، ای شهر سوخته در زیر آفتاب</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/103</link>
<description>داستان این ترانه در پیوند زیر از رادیو زمانه گفته شده است: http://zamaaneh.com/morenews/2009/06/post_1051.html این هم ترجمه این ترانه (البته من به جای &quot;گراندولا&quot; نوشتم ایران که با حال و هوای این روزها بیشتر سازگار است): ایران ای سرزمین سوخته از تابش آفتاب ای سرزمین برادری ای کشورم مردم همانانی هستند که از درون تو فرمان می رانند در هر گوشه ای دوستی نشسته است و برابری در چهره اشان موج می زند در سایه درخت سرو کهنسالی که سن خویش را به یاد نمی آورد من سوگند</description>
<pubDate>Sat, 20 Jun 2009 11:05:54 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/103</guid>
</item>
<item>
<title>سخنی از مهاتماگاندی</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/102</link>
<description>آنها نخست تو را نادیده می گیرند سپس به تو می خندند بعد با تو می جنگند و در آخر تو پیروز می شوی Mahatma Gandhi: First they ignore you Then they laugh at you Then they fight you then you win.</description>
<pubDate>Thu, 18 Jun 2009 03:58:02 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/102</guid>
</item>
<item>
<title>زورق مست</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/101</link>
<description>سروده آرتور رمبو ترجمه به فارسی از مانی در میان آبهای رودخانه بی گدار به پایین سرازیر شدم در حالی که دیگر نیروی پاروزنان مرا به هیچ سویی نمی کشاند بومیان نعره زنان آنان را آماج ناوکهای خود ساخته بودند و پیکرهای برهنه شان را بر فراز تیرهای چوبی رنگین میخکوب کرده بودند من برای آن پاروزنان چیزی نبودم جز حامل گندم فلاندری و کتان انگلیسی و زمانی که سرانجام آن هیاهو و همهمه بر سر پاروزنان پایان یافت آبها مرا به خود وانهادند تا روان شوم به هر سو که می خواستم در</description>
<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 07:11:00 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/101</guid>
</item>
<item>
<title>دلم گرفته است</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/100</link>
<description>دلم عجیب گرفته است احساس تنهایی و خستگی شدیدی می کنم مادر کاشکی صدایم را می شنیدی برایم دعا کن از خدا بخواه که به ما کمک کند خداوند صدای تو را می شنود و شاید خواسته ات را برآورد مادر آی مادر کاشکی صدای مرا می شنیدی</description>
<pubDate>Wed, 20 May 2009 12:37:51 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/100</guid>
</item>
<item>
<title>یک شعر از شاید جک لندن!</title>
<link>https://maniwababash.blogfa.com/post/99</link>
<description>رها از عشق بی حد به زندگی وز چنگ بیم و امید با سپاسی مختصر از خدایان سپاسگزاریم که هیچ عمری ابدی نیست که مردگان هرگز بر نمی خیزند که حتی خسته ترین رودخانه سرانجام در جایی امن به دریا می ریزد</description>
<pubDate>Sun, 17 May 2009 16:31:05 +0800</pubDate>
<dc:creator>maniwababash</dc:creator>
<guid>maniwababash.blogfa.com/post/99</guid>
</item>
</channel>
</rss>
