تاجيکان ازبکستان - بخش چهارم
برگرفته شده از تارنمای رادیو زمانه
موج سرکوبها
سازمان ديدبان حقوق بشر چندين مورد اقدامهای سرکوبگرانه دولت ازبکستان را عليه فعالان حقوق تاجيکان در آغاز دهه ۱۹۹۰ ميلادی گزارش داده است.
پروفسور جمال ميرسعيدف، عضو انجمن «سمرقند» و عضو کميته موسسان انجمن ملی تاجيکان ازبکستان، ماه سپتامبر ۱۹۹۲ در همايش جهانی تاجيکان در دوشنبه سخنرانی کرد. «به محض بازگشت به ازبکستان دکتر ميرسعيدف به نقض ماده ۶۲ قانون کيفری جمهوری ازبکستان متهم شد.»1
دکتر اوکتم بيکمحمدف، دبير ارشد و رئيس کميته انجمن سمرقند و رئيس کميته موسسان گروه هلسينکی در سمرقند، «با اين که فعاليتش مسالمتآميز بود، بارها بر پايه اتهامات دروغين بازداشت شد و در چند مورد به حبس تعليقی محکوم شد.»2
بنيگ باغدساريان، عضو افتخاری ارمنیتبار انجمن سمرقند، «روز چهارم ژوئن ۱۹۹۱ همراه با دکتر بيکمحمدف به خاطر گرسنهنشينی (اعتصاب غذا) به نشان حمايت از حقوق تاجيکان ازبکستان بر پايه اتهامات دروغين بازداشت شد.» (همان جا)
آنانی که تلاش کردند صدای خود را به گوش جهانيان برسانند، قيمت گزافی پرداختند. يکی از اين موارد هسته کتاب معروف «قتل در سمرقند» کريگ موری، سفير پيشين بريتانيا در ازبکستان را تشکيل میدهد.
سفير تنها به شکايتهای پروفسور ميرسعيدف در باره وضعيت تاجيکان ازبکستان گوش داد. روز بعدی پيکر بيجان نوه نوجوان جمال ميرسعيدف را کشف کردند که روی آن نشانههای شکنجه با ميلههای آهنين هويدا بود و بخشهايی از بدن او را در آب جوشانده بودند.
«عليرغم تأکيد علنی تاجيکان، ازبکستان بر رعايت حقوقشان در چارچوب جمهوری و خودداریشان از تقاضای پيوستن به تاجيکستان، در پی کسب استقلال فشار دولت بر فعالان حقوق تاجيکان افزايش يافت. دولت از راه سرکوب و اختناق آنها را به خاموشی واداشت.»3
همه قربانيان سرکوبهای رژيم کريمف متعلق به جنبش ملیگرايانه تاجيکان نبودند. برخی از آنها از جمله مردم عادی بودند، مانند هزاران تاجيک استان سرخاندريا که سال ۲۰۰۰ به زور به مرکز ازبکستان کوچانده شدند.4
به نوشته مری لی نولتون، در پی صدور يک فرمان در سال ۲۰۰۲ کتابهای تاجيکی به کام آتش رفتند. اين اقدام به عنوان تدبيری جهت پاکسازی کتابخانهها از ادبيات کمونيستی توجيه شد.
اما فعالان حقوق تاجيکان مدعیاند که در ميان کتابهای بدنصيب لنينيستی، آثار شاعران کلاسيک پارسی نيز نابود شدند. انتشارات «سغديان» سمرقند تعداد اندکی کتاب تاجيکی منتشر می کند.5
شمار مدرسههای تاجيکی در ازبکستان به شدت کاهش يافتهاست. «به گفته ميرسعيدف، طی سالهای تحصيلی ۱۹۹۶- ۱۹۹۷ شمار مدرسههای تاجيکیای که ازبکی شدند، دو تا سه برابر افزايش يافت.»6
«بخارای شريف»، نخستين روزنامه پارسی (تاجيکی) منطقه، به فشار فزاينده اقتصادی تاب نياورد و قربانی ازبکسازی شد. آن با دريافت کمک بلاعوض دولت دوباره منتشر شد، اما اين بار به زبان ازبکی.
نقش سازنده و سوزنده تاجيکستان
طی سالهای تاجيکستيزی رژيم کريمف تاجيکستان درگير اختلافات سیاسی داخلی خود بود که سرانجام به جنگ داخلی تمامعياری تبديل شد (۱۹۹۲- ۱۹۹۷) ازبکستان هم از بازيگران عمده جنگ تاجيکستان بود. اما پيشتر از آن تاجيکستان به بهزيستی تاجيکان در کشور همسايه علاقه وافر نشان میداد.
«در سال ۱۹۸۸ لايق شيرعلی، دبير اتحاديه نويسندگان تاجيکستان، امپرياليسمی ذهنی ازبکستان را به باد انتقاد گرفت. او ازبکها را به لغو و نسخ آثار فيلسوفان و شاعران پارس و تاجيک متهم کرد. با اينکه شايد اين گلايه محرمانه بود، ولی خصومتهای قومی را آشکار کرد. مقامات نگران شدند. ماه ژانويه ۱۹۸۸ سردبير روزنامه «کمسمول تاجيکستان»، وابسته به حزب کمونيست، به خاطر چاپ مقالات تفرقهانگيز قومی از مقامش برکنار شد.
گورباچف در مباحثهای در باره کوهستان قرهباغ آشکارا اظهار نگرانی کرد که ممکن است تاجيکان نيز از کامگاری ارمنیها در قرهباغ عليا الهام بگيرند و ادعاهای ارضی خود را عليه ازبکستان در ميان بگذارند. بيم گورباچف بیجهت نبود. سال ۱۹۸۹ ميان روستائيان در امتداد مرز قرقيزستان خشونتها بروز کردند و تقاضای اصلاح مرز با ازبکستان صدا داد. اما در عين حال مشکلی موازی وجود داشت: آغاز اين نزاع میتوانست به طرح ضد ادعاهای ارضی بينجامد؛ يک ميليون ازبک در تاجيکستان به سر میبرند.»7
در همان دوره اسلام کريمف، رهبر ازبکستان، از يک گروه دانشوران فرهنگستان علوم تاجيکستان نامه سرگشادهای دريافت کرد، زير عنوان «خطابه به آکادميسينها و روشنفکران خلاق ازبکستان برادر». در بخشی از اين خطابه بر ضرورت ترک سياست آميزش قومی تاجيکان ازبکستان، ترک تصور داشتن ميراث مشترک ازبکها با تاجيکها، گسترش امکانات آموزش زبان پارسی (تاجيکی)، اعطای رسميت به زبان پارسی (تاجيکی) در بخارا و سمرقند و زمينهسازی برای «رشد بيشتر فرهنگ تاجيکی» بهخاطر «برادری و دوستی سنتی» ميان دو مردم تاکيد شده بود.8
تنی چند از روشنفکران تاجيک، ابتکار تامين کتابهای درسی تاجيکی مناطق تاجيکنشين ازبکستان و تبديل مدارس آن منطقهها به مدرسههای تاجيکی را به دوش میگرفتند. در برخی از موارد آنها کامگار بودند و نويسنده اين مطلب خود شاهد يکی دو مورد موفق تبديل مدرسههای ازبکی به تاجيکی در بخارای پايان دهه ۱۹۸۰ و آغاز ۱۹۹۰ بودهاست. اما ديری نگذشت که شاهد روند وارونه آن هم شديم.
در عين حال، تاجيکستان میکوشيد در تحمل و تسامح نمونه عبرت تاشکند باشد:
«دولت تاجيکستان در اواخر دوره شوروی در قبال اقليت ازبکتبار اين جمهوری چند اقدام آشتیجويانه انجام داد. در سه شهر جنوبی تاجيکستان کتابفروشیهای ويژه آثار ازبکی گشايش يافت.
يک هفتهنامه ازبکی جديد آغاز به کار کرد؛ در جمهوری قبل از آن هم دو نشريه سراسری ازبکی منتشر میشد. طی سالهای متمادی در مناطقی که جمعيت قابل ملاحظه ازبکتبار داشتند، مدرسههای ازبکی فعال بودند. حدود يک دهم برنامههای راديویی به زبان ازبکی بود.»9
حتی در دوره جنگ داخلی شماری از فعالان سياسی تاجيکستان همچنان نگران همقومان زير ستم خود در ازبکستان بودند.
«تقريباً همه حزب و جنبشهای مخالفان دولت تاجيکستان ادعا میکنند که مشکل تاجيکان در ازبکستان لاينحل ماندهاست. اين نکته در اظهارات رهبران حزبها و جنبشهای مخالفان، به مانند ميربابا ميررحيمف، شادمان يوسفف و ديگران، تاکيد شدهاست.»10
اما همين جنگ داخلی بود که جنبش تاجيکان ازبکستان را بدنام کرد و به دست مقامات ازبکستان بهانهای داد که «به خاطر حفظ ثبات» آن را بیرحمانه فرو بنشانند.
استيوآرت هورسمن از اثرات زيانبار جنگ تاجيکستان بر روشنفکران تاجيک ازبکستان مینويسد و به سخنان يک عضو انجمن فرهنگی «سمرقند» استناد میکند که گفتهاست: «نزاع داخلی تاجيکستان سبب اصلی مشکلات فرهنگی تاجيکان ازبکستان است.»11
«بنا به تحليلهای محافظهکارانه رويدادهای تاجيکستان توسط مقامات ازبک، ازدياد جنبشهای سياسی و تقاضای اصلاحات سياسی «بنيادين» از دليلهای عمده بروز جنگ داخلی است.
گروههای سياسی داخلی را همدست دشمنان بيرونی میدانستند که در پی به هم زدن ثبات و آرامش ازبکستان هستند. با تشديد جنگ در تاجيکستان آزار و اذيت جنبشهای مخالف دولت ازبکستان نيز شدت گرفت.12
رژيم ازبکستان تاکيد میکرد که میتوان فعاليتهای جامعه تاجيکان ازبکستان را با بیسروسامانی در جمهوری همسايه پيوند داد.» (همان جا: ۲۰۷)
به محض اين که تاجيکستان غرق جنگ داخلی شد، شمار زيادی از مدرسههای تاجيکی استان سمرقند در ماه ژوئيه ۱۹۹۲ تعطيل شدند.13
از سوی ديگر، ل.م. دروبيژووا معتقد است که جنگ داخلی تاجيکستان آرزوی تاجيکان ازبکستان برای پيوستن با تاجيکستان را در نطفه کشت، «چون اکثرا ثبات و شکوفايی نسبی ازبکستان را ترجيح میدادند.»14
در اين ميان، بسياری در تاجيکستان بر اين باوراند که ازبکستان در بیثبات کردن اوضاع در کشور همسايهاش دست داشتهاست، تا تاجيکان ازبکستان را از فکر پيوستن به تاجيکستان منصرف کند.
کارشناس فرانسوی اليوير روآ بر اين نظر است که جنگ داخلی تاجيکستان کشور را به حد قابل ملاحظهای کمزور کرده و هر نوع خطر طرح ادعای تاجيکان بر سمرقند و بخارا را از بين بردهاست.
او در کتاب «آسيای ميانی نوين: ژئوپليتيک و ملتسازیها» مینويسد که اين جنگ «ميان تاجيکان ازبکستان و مفهوم پانتاجيکيسم (pan-Tajikism) فاصله انداخت. در واقع، اگر امروز تاجيکستان کشور تحتالحمايه روسيه نبود، ممکن بود به سادگی در مدار سياستهای ازبکستان قرار بگيرد.»15
سياستهای تاجيکستيزانه ازبکستان را لفاظیهای «دوستانه» کريمف همراهی میکرد. وی پس از مساعدت در روی کار آوردن رژيم فعلی تاجيکستان گفته بود: «من اين را قبلا هم گفتهام و باز میگويم: اصلا ما يک مردم هستيم که به دو زبان تاجيکی و ازبکی صحبت میکنيم.» اما واقعيتهای تلخ، اين سخنها را زير سؤال برد.
در ازبکستان هنوز مدرسههای تاجيکی وجود دارند و روزنامههای تاجيکی منتشر میشوند. شمار اندکی از آنها از رويکرد نژادپرستانه کريمف در امان ماندهاند. برای نابودی تدريجی آنها بهانههای فراوانی آوردهاند که معمولا از سير قهقرايی اقتصاد ازبکستان آغاز میشود.
با وجود اين، هيچ بهانهای نمیتواند وضعيت اسفبار تاجيکهای ازبکستان را توجيه کند، در حالی که تاجيکستان، با فقری که دارد، در راستای رعايت حقوق اقليت ازبک خود میکوشد و برای مدارس ازبکی کتابهای درسی ازبکی منتشر میکند. اما ازبکستان با شکوفايی نسبیاش از اجرای اصلهای ۴ و ۱۸ قانون اساسی خود سرپيچی میکند که حرمت و برابری حقوق همه شهروندان آن کشور را تضمين کردهاند.
طبق آمار رسمی، تنها پنج درصد جمعيت ازبکستان تاجيکاند. اين آمار کاملا گمراهکننده است. از اين رو، بيشتر راهنماها، از جمله راهنماهای جهانگردیای چون World 66، به آمار غيررسمی اشاره میکنند:
«به دليل سياست اتحاد شوروی که خطوط قومی و زبانی را ناديده میگرفت، بيشتر تاجيکها در بيرون از کشوری زندگی میکنند که ما اکنون آن را با نام تاجيکستان میشناسيم. بيشترين تعداد تاجيکها در ازبکستان به سر میبرند.
اما در اين کشور اکثر تاجيکها وادار شدهاند که خود را ازبک نامنويس کنند. بنا به باور غالب، شمار واقعی تاجيکهای مقيم ازبکستان نزديک به 42 درصد جمعيت کشور است.»
تنها ارج متقابل میتواند ضامن صلح و شکوفايی در دو کشور همسايه باشد.
منابع:
1- (Human Rights in Uzbekistan, 1993: 10)
2- (Human Rights in Uzbekistan, 1993: 12)
3- (John Anderson, The International Politics of Central Asia, p. 144)
4- (Lena Jonson 2004: 163)
5- (Foltz 1996: 215)
6- (Stuart Horsman in Ethnicity and Democratisation in the New Europe, 1999, p.204)
7- (Bernard A. Cook. Europe since 1945: An Encyclopaedia, 2001, p. 1232)
8- (Aleksandr Jumaev in Can Liberal Pluralism be Exported? 2001, pp. 339-340)
9- (Karen Dawisha, Bruce Parrott, Conflict, Cleavage, and Change in Central Asia and the Caucasus, 1997, p. 299)
10- (Conflicting Loyalties and the State in Post-Soviet Russia and Eurasia, 1998, p.183)
11- (Horsman 1999: 202)
12- (Brown 1993: 3-4)
13- (Nissman 1995)
14- (Drobizheva 1996: 293)
15- (Roy 2007: 178)